![]() |
![]() |
|
| به سراغ من اگر می آیید نرم وآهسته بیایید مبادا ترک بردارد چینیه نازک تنهاییه من |
|
مهم اين نيست که تو اَد ليست مسنجرمون چند نفر اَدد شدن. مهم اينه که تو قلبمون فقط 1 نفر ادد شده باشه که با هم آن بشيم، باهم آرشيو زندگي رو دوره کنيم و با هم آف بشيم. امّا بايد يادمون باشه پسورد دوستيمون رو جوري بسازيم که کسي نتونه هکمون کنه . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 4:52 بعد از ظهر توسط مسعود |
|
|
من غريبيه ديروز آشنای امروز و فراموش شده ی فردای تو ام !!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 9:59 بعد از ظهر توسط مسعود |
|
|
یادمه اولين روز گونه هامو تر کرديد وقتی ديدید ديوونم حرفمو باور کرديد خيالتون راحت شد که بی شما ميميرم محبتو از اون روز کمترو کمتر کرديد گفته بوديد با منيد حتی اگه نباشم کلاغ خبر مياورد شبو با کی سر کرديد شما دوسم نداشتيد از چشماتون ميباريد نميدونم شعرامو واسه چی از بر کرديد از هرجا ميگذشتيد گل به پاتون ميريختم شما به جاش تو قلبم هزارتا خنجر کرديد عزيز بوديد فراوون زجرم داديد چه آسون ووجودتون رو با زجر واسم عزيزتر کرديد به يادتون نمونده تو اون غروب پاييز پيشه هزارتا شاهد دسم انگشتر کرديد چه روزايي که شونم پناه اشکاتون شد رو زانوهايه خستم خستگی رو در کرديد انگار خوشی نمی خواست من مزشو بفهمم يه روز که گل ميدادم نداده پرپر کرديد چيزی نبود تا اون روز )هشتم تیر ) آروم بوديمو خوشبخت تمامه اينکارارو اون روزه آخر کرديد حق با شماس من کجا شما کجا و تقدير ميوه ی خوشبختی رو هميشه نو بر کرديد منکه چيزی نگفتم که دلتون گرفته همون کلاغه ميگفت يه جا شمارو ديده انگشترو تو دسته يه ککس ببهتر کرديد منکه پسش ندادم دادم به همسايتون گفتم ديگه درست نيست شما ما رو پر کرديد يه چيزی مينويسم خدا منو ببخشه اگه يه وقت به هم خورد منتزرم برگيديد يه چيزی مينويسم خدا منو ببخشه اگه يه وقت به هم خورد . . .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 9:56 بعد از ظهر توسط مسعود |
|
|
الان کجایی داری می خندی ؟ الهی که بخندی .
الهی ... . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 10:27 قبل از ظهر توسط مسعود |
|
|
دوباره شب نشسته رو شاخه های مهتاب نگاه خسته ی من نداره طاقت خواب
دوباره مثل دیشب چشام ستاره چینه میخواد بگرده شاید نگاهتو ببینه تو مثل شب میمونی نگات پر از ستارس برای این ترانه نگاه تو بهانست
یه روز مث پرنده به سمت من پریدی برای شهر چشمام یه آسمون خریدی
تو گرگ میش چشمات یه رازیه همیشه قسم به اشک شیشه اگه نگی نمیشه
هزارتا ماه و خورشید اگه بدن به دستم خدا اینو میدونه بازم بیادت هستم
بهار میاد ولی من بدون تو چه سردم به چشم هر چی عابر مث یه برگ زردم
گذشته ها گذشتن تو منو کردی مسافر مث تموم مردم تو منو کری یه عابر
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 8:12 بعد از ظهر توسط مسعود |
|
|
خیلی سخته تو چشماي کسي که قلبتو بهش دادي و به جاش يه زخم هميشگي به دلت زده زل بزني و به جاي اينکه لبريز از نفرتبشي حس کني هنوزم دوستش داري چقدر سخته که دلت بخوادسرتو بازبهديواری تکيه بدي که يه بار زير آوار خیانتش همه ي وجودت له شده چقدرسخته که وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک خیانت اون باز گونه ی تو روخيس کنه اما تو روش لبخند بزنی !!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 4:24 بعد از ظهر توسط مسعود |
|
|
آن برگ زردی که زیر پای هوس عابری بی احساس خورد شد من بودم! من متولد پاییزم! آدم ها چه غافلند از من! همه عابرند! آرزوهایم محال ! روزهایم پر از غروب! نرسیدن حک شده بر پیشانیم! من از جنس اشک با غم متولد گشتم و بر گونه های حیات خشکیدم! شیشه ای که معشوقه اش سنگ بود من بودم! آن کس که تمام احساساتم را هدیه گرفت رسم شکستن را خوب بلد بود! شیشه ی احساساتم را به تن سنگ هدیه دادم! حال تنها تر از آنم که به تنهاییم بیاندیشم! من متولد پاییزم! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 6:7 بعد از ظهر توسط مسعود |
|
|
سلام. سن : 22 سال تولد : 26/9/1363 محل تولد :اهواز شماره شناسنامه :3706 نام پدر :مهدی آدرس محل سکونت : اهواز _فازدو پادادشهر_ایستگاه 6_ خ51_ پ138 شماره تلفن ( که البته قطع شد ): .............. >>>>>>> اجازه ندارم مسعود رضازاده هستم.( آرش) |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم مهر 1385ساعت 12:43 بعد از ظهر توسط مسعود |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره من |
|
*به احترام عشق های کال همه یک دقیقه سکوت کنید *
*ممنون* |
| آرشيو عكس هاي ناب و كمياب |
|
تصویر 1 تصویر 2 تصوير 3 تصوير 4 تصوير 5 تصویر 6 تصویر 7 تصویر 8 تصویر 9 |
|
RSS
|